تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
418
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
ديگرى به وجود مىآيد ؛ چون در اين فرض ، آن محمولات از عوارض آن موضوع محسوب نمىشوند . مثلًا موضوع فلسفهء اولى مطلق وجود است و مطلق وجود داراى تقسيماتى است ؛ چنان كه مىگوييم : موجود يا واجب و يا ممكن است ، و ممكن يا مفارق و يا غير مفارق ، و غير مفارق يا جوهر و يا عرض ، و جوهر يا ماده يا صورت و يا . . . است اگر بخواهيم هر يك از هيولى و صورت را تعريف نماييم ، موجود در تعريف آن اخذ مىشود و جسميت و هيولائيت و صورتيت بر موجود بما انّه موجود عارض مىشود و همچنين در مرتبهء جوهريت و ممكنيت و و اجبيت براى جوهر و ممكن و واجب تخصصى پيدا نشده تا هر محمولى كه بر آنها عارض مىشود با قطع نظر از موجود باشد ، بلكه در اين مراحل محمولات بر هر كدام از اين عناوين بما انّه موجود عارض مىشود ، پس اين محمولات هم از عوارض ذاتيهء موجود است . و ليكن چه بسا كار به جايى مىرسد كه يك جهت تخصصى در يكى از مراحل براى محمول حاصل مىشود كه ديگر محمولى كه بر آن محمول حمل مىشود با قطع نظر از موضوعى است كه براى آن محمول بوده است . مثلًا تقسيماتى كه در علم الهى رخ مىدهد ، به جسم كه از عوارض وجود است مىرسد ، ولى وقتى كه به حد جسميت رسيد در اين مرتبه به جهت حصول تخصص استعداد ، عوارضى بر جسم عارض مىشود كه اگر از وجود قطع نظر نماييم ، آن عوارض براى جسم مىباشد . در نتيجه در اين مرتبه موضوع علم تغيير نموده و علم ديگرى پيدا مىشود . پس مباحثى كه پيرامون اعراض جسم بما انّه جسم با قطع نظر از وجود مطرح مىشود ، علم ديگرى است كه آن را علم طبيعى مىنامند . همچنين در علم الهى كه موجود را اين چنين تقسيم مىنمايند كه : موجود يا داراى مقدار است و يا مقدار ندارد ، وقتى وجود به مرتبهاى مىرسد كه داراى مقدار است ، يك سلسله اعراض بر مقدار بما انّه مقدار عارض مىشود ؛ گرچه پاى وجود در ميان نباشد و بحث از اين گونه عوارض ، علم ديگرى را تشكيل مىدهد كه علم رياضى